Wednesday, November 02, 2011

بهکام بختیاری: بخشی ازمصاحبۀ آقای رضاپهلوی با آقای علیرضامیبدی در...

بهکام بختیاری: بخشی ازمصاحبۀ آقای رضاپهلوی با آقای علیرضامیبدی در...: همآنگونه که میدانیم دونوع حکومت بیشترنداریم. یکی دیکتاتوری ودیگری دموکراتیک که نوع دوم آن آرزوی همه ی ماست. حال هیچ فرقی نمیکند که حکوم...



دفاع از دموکراسی ایرانیان: A Response to European Parliament Delegation Lette...

دفاع از دموکراسی ایرانیان: A Response to European Parliament Delegation Lette...: 11, 01, 2011 To: Barbara Lochbihler (x-chair & current subs. member of EP Iran Delegation) CC: EP Iran Delegation: Tarja Cronberg (Chair...

Monday, October 31, 2011

امکان بجریان انداختن شکایات بر علیه رژیم جمهوری اسلامی در ابعاد دیگر !؟




بنام ایران که کار مایه زندگیست


____________________________



شاهزاده گرامی‌،


با درود و سپاس از تلاش بی‌ شائبه شما در به جریان انداختن و همراه نمودن جامعه ایرانی‌ در روند شکایت از رژیم

جمهوری اسلامی در نقض حقوق بشر در ایران.


ایران به عنوان یکی‌ از سرزمینهای دارای تمدنهای اولیه بشری که بخش عظیمی‌ از تاریخ زندگی‌ انسانها را در خود جای داده، زادگاه و مهد هنر و سازه‌های بسیاریست که امروز آنان را در پیشرفته‌ترین شکل تکامل یافته اش در استفاده روزمره انسانهای جهان شاهدیم. ایران سرزمینیست که آثار و ساخته‌ها و بنا‌های بسیاری از ادوار کهن تاریخ را در خود نهفته دارد.


در پی‌ سه دهه حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی بر ایران، این زمان همانگونه که شاهد هستیم، ویرانی و چپاول این حکومت و ضربه‌های وارده بر پیکر میهن و مردم ما تنها به ابعاد انسانی‌ آن ختم نشده و شوربختانه خاک سرزمین ما نیز از تاخت و تازِ ویرانی و هجوم این حکومت در امان نبوده و در حال حاضر بسیاری از آثار فرهنگی‌ و تاریخی ایران و بناهای بجای مانده از هزاره‌ها پیش روند ویرانی را پشت سر نهاده اند. این غارت و نابودی را در گوشه گوشه خاک ایران، آثار باستانی، فرهنگی‌ و تاریخی‌ آن و در چپاول منابع مالی‌، منابع حیاتی‌ و ثروتهای زمینی‌ چون معادن و حتی تا فروش آب و خاک ایران در ابعادی گسترده و روندی پر سرعت نیز شاهدیم. بسیاری از این بناها و آثار فرهنگی‌ زمانی‌ در لیست حمایت سازمان جهانی‌ یونسکو قرار داشتند که به شکلی بی‌ سر و صدا از آن کنار گذاشته شدند بدون آنکه این سازمان انگشت اشاره ای به سوی مسئولان ویرانی آنها دراز کرده باشد و خواهان اجرای اقدماتی صریح ، ملموس و مستمر در قبال حفظ و پاسبانی‌ از این آثار بی‌ بدیل و ارزشمند شود، با اینکه در بسیاری از موارد سازمانهای حفظ میراث فرهنگی‌ و آثار باستانی ایرانیان در چنین مواردی گوشزدهای لازم را به عمل آوردند اما نه فریادی جمعی‌ از بطن جامعه ایران برخواست و نه یاری در سطح جهانی‌ بر توقف این روند ویرانی براه افتاد. بسیار آثار باستانی و زیست محیط ایران که در طول سالیان اخیر دیگر از لیست سازمانهای حامی‌ محیط زیست، آثار فرهنگی‌ و تاریخی‌ سرزمینها چون بنیاد یونسکو خارج شده اند.



گًله‌ها از خودمان بیشمار داریم، چرا که اولین ضربه را با بی تفاوتیهایمان بر خود می‌زنیم، اما از مردمی که تحت چنین حاکمیتیست که پشیزی برای ارزشها و شناسه‌های ملی‌ ایران، آثار تاریخی‌ و فرهنگی‌ آن و حفظ محیط زیست ایران قائل نیست و هیچ تلاش فرهنگی‌ در ایجاد و ساخت زیرسازهای فکری نسلها در حفظ و پاسداری از آنچه از پیشینیانمان بر جای مانده، نمیکند، انتظار رشد نسلهای با این شناسه‌ها و ویژگیها بسی دشوار و قدری دور از ذهن مینماید . بهر رشد نسلهایی که از انجام تصمیمات و عملکردهای خویش "خود آگاه" باشند چه بسا نیاز به بسترسازیهای فراوانی‌ در ابعاد مختلف داریم و این امریست که سالها در رشد و تبلور نسلهای جوان در جامعه امروز ایران صورت نپذیرفته.


در این برهه از زمان که میهن ما همچنان تحت اشغال این حکومت و نیروهای ایرانی‌ ستیز و عاملان ویرانیست، آیا این امکان از نظر حقوقی موجود است که روند دادخواهی را در قبال اموال دزدی شده از منابع ملی‌ ایران، آثار و اشیاء تاریخی‌ به سرقت رفته، بخشیده شده و یا در حال حاضر موجود در موزه‌های کشورهای دیگر و یا حتی محیط زیست در حال نابودی ایران که نتیجه مستقیم بی‌کفایتی های این حکومت است، توسط تیمی از وکلای حقوقی در پیشگاه بنیادهای حامی‌ آثار تاریخی‌، سازمانهای فعال در دفاع از حفظ محیط زیست به جریان انداخت و یا توجه این مجامع جهانی را در قبال این میزان از نابودی ایران به نحوی تاثیرگزار جلب نمود !؟



سپاس از توجه شما بر این مطلب، به امید رهایی ایران و ایرانی



با احترام،

آفاق


Friday, April 16, 2010

واشنگتن تایمز: صدای آمریکا به صدای ملا ها بدل شده است

صدای آمریکا تریبون اصلاح طلبان است. آنها به
دنبال این هستند که اصلاح طلبان را به عنوان بهترین جانشین ملاها به مردم و
دولت آمریکا معرفی کنند





واشنگتن تایمز: صدای آمریکا به صدای ملا ها بدل شده است

روزنامه واشنگتن تایمز در سر مقاله 14 آوریل خود نوشت ؛ صدای آمریکا به صدای جمهوری اسلامی ایران بدل شده است، انتخاب برنامه های تازه، نشان دهنده کرنش در برابر مخالفین جنبش دموکراسی ایران، و پشتیبانی از پیروان فعال رژیم اسلامی می باشد.

در هفدهم ماه مارس، ترنت فرانکز، نماینده جمهوریخواه ایالت آریزونا، با ارسال نامه ای به رئیس جمهور آمریکا که امضای شصت ونه تن از نمایندگان کنگره آمریکا را در بر داشت، نگرانی نمایندگان کنگره را از عدم نظارت در مورد مدیریت بخش فارسی صدای آمریکا اعلام کرد و خواستار رسیدگی به این مسئله شد.

در این گزارش آمده است که؛ برنامه ها و محتوای آنها ، بجای کمک به بهتر شدن وضع اسفناک حقوق بشر در ایران، به این کوشش ها آسیب می رساند.

در دو برنامه اخیر بخش فارسی صدای آمریکا، به طرفداران رژیم و پیام های آنان ارجحیت داده شده است. مصاحبه هوشنگ امیر احمدی، فعال ضد تحریم " لابی ایرانی آمریکایی " که در آن گفته است؛ برنامه هسته ای و وضعیت درونی ایران فرآیند طبیعی محاصره ایران بوسیله بمب ها و موشک های آمریکایی، و سخت شدن سیاست آمریکا نسبت به ایران می باشد، و پیشرفت گفتگو ها تنها می تواند در ملایم شدن سیاست آمریکا نسبت به ایران ادامه یابد.

در تاریخ اول آوریل، تریتا پارسی، رئیس شورای ملی ایرانی- آمریکایی (NIAC) سازمانی که تاکنون از میلیون ها دلار کمک های فدرال برای گسترش دموکراسی در ایران بهره مند شده است، در سخنانی بی سابقه اظهار داشت؛ اسراییل ترجیح می دهد که جناح سخت محمود احمدی نژاد در تهران قدرت را بدست داشته باشد، او افزود که اعضای دولت اوباما می دانند که تحریم ها کارساز نخواهد بود، ولی پیگیری آن تنها به عنوان مواضع چانه زنی می باشد، حتی اگر ایران موفق شود یک دموکراسی برقرار کند، آمریکا می تواند دستکم تحریم ها را حفظ کند.

صدای آمریکا پذیرفت که شرایط بهتری از دیگران در اختیار آقای پارسی بگذارد. تلفن ها به برنامه ای که بطور زنده پخش می شد نمی توانستند وصل شوند، و تلفن هایی که با نظرات آقای پارسی همخوانی نداشت بسرعت قطع می شدند.

آقای پارسی خود هدف تحقیقی از سوی کمیسیون مالی سنا ی آمریکا در باره مدیریت گروه خود می باشد، این گزارش نشان می دهد که اغلب کمک های فدرال، که در اختیار سازمان (NIAC) گذاشته شده ، در جهت اهداف تعیین شده هزینه نشده است. (NIAC) با یک سازمان زیر کنترل جمهوری اسلامی همکاری می کرده که خود را سازمانی غیر دولتی معرفی کرده بود.

این مسائل و دیگر تحولات باعث شد که شایعاتی در وبلاگ های طرفدار دموکراسی در ایران پخش شود، که صدای آمریکا طرفدار ملا ها شده است.

مشکل این است که مردم ایران حتی نمی توانند این پیام ها را بشنوند، زیرا تهران مرتباً در برنامه ها اختلال ایجاد می کند. به تازگی صدای آمریکا اعتراض نامه شدیدی علیه این اختلالات فراهم کرده بود که با مداخله شورای امنیت ملی، از شدت آن کاسته شد.

درتاریخ نهم مارس، جان کیل، سناتور جمهوریخواه آریزونا، تام کابرن از اوکلاهما و سام براون بک از آرکانزاس، با ارسال نامه ای به جفری تریمبله ، مدیر اجرایی شورای رسانه های گروهی گوشزد کردند، که مداخله کاخ سفید " تخطی جدی از قانون، سیاست و سنت ایالات متحده آمریکا، در پیوند با آزادی رسانه هایی است که با پول مالیات دهندگان از سوی دولت اداره می شود "

این رویداد ها هنگام انتخاب اعضای تازه شورای رسانه های همگانی، از سوی کمیته روابط خارجی سنای آمریکا، موضوع گفتگو ها خواهد بود. در حال حاضر اگر بگفته صدای آمریکا، مقاومت و مبارزات مردم ایران برای آزادی بیهوده است، ما امیدواریم که تهران به اختلال خود در شبکه ماهواره ای ادامه دهد.

منبع خبر

http://www.washingtontimes.com/news/2010/apr/14/voice-of-the-

ای کارگر اکنون نوبت توست


فقر اقتصادی و سرکوب سیاسی دست به دست هم پیش می روند. دیگر زمان جدا ساختن مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی نیست. به همین ترتیب نمیتوان مطالبات سیاسی و آزادیخواهی را از تقاضای حقوق بیشتر و دستمزد کافی برای یک زندگی بهتر تفکیک ساخت. به همین دلیل، خواست های اکثر طبقات و قشرهای اجتماعی به هم گره خورده است. امروز آن چه قشرهای میانی جامعه میخواهند با مطالبات کارگران و نیز با تقاضای بیکاران و قشرهای محروم و حاشیه نشین جامعه در هم بافته شده است.

از همین روی می توان تلاش های پراکنده ی هر یک از این اقشار و طبقات را برای احقاق حقوق خود به هم گره زد و از آن یک نیروی گسترده وقوی مردمی ساخت. بدون این همبستگی بزرگ و سراسری دستیابی به خواست های جداگانه ناممکن خواهد بود.

دست در دست کارگران با غیرت برای باز پس گیری میهن مان همگام خواهیم بود.
این اتحاد همگانی تنها راه به زانو نشاندن رژیم اشغالگر فاشیستیست

جوابیه ایرانیان خارج کشور به توهین نامه حاج آقا ابراهیم نبوی


درود بر کسانی که پرچم نظام قتل و جنایت را پایین کشیده و عکس ندا را به جای آن بالا بردند



حمله به سفارت تروریستها و آدمکشان اسلامی در هلند که توسط ایرانیان مبارز و همراهی دانشجویان هلندی صورت گرفت نه فقط رژیم اسلامی که ایادی اصلاح طلب آنها را در خارج کشور نیز به شدت عصبانی کرد. ایرانیان مبارز و آزادیخواه پرچم رژیم جنایتکار اسلامی را در این لانه ترور پایین کشیده، با فریاد مرگ بر دیکتاتور و زنده باد آزادی عکس ندا را در محل آویزان کردند. ما نمیدانیم، لابد خود آنها که ناراحتند میدانند که تسخیر سفارتهای رژیم اسلامی، پرونده های چرپ و شیرین رفت و آمد آنها با سفارتها را نیز بدست مردم خواهد انداخت، بعید نیست که یکی از دلایل عصبانیت این افراد، ترس از روز جواب در مقابل مردم ایران باشد. روزی که بزودی فراخواهد رسید.
یکی از این افراد که شروع به فحاشی و کف چرانی کرده است حاج آقا ابراهیم نبوی است. ابراهیم نبوی به خود اجازه داده تا در سایت کیهان سبز که همین چندی پیش زنان ایران را "هرزه خیابانی" نام نهاد، امروز به دانشجویان ایرانی و هلندی لقب "عوضی" بدهد. البته ما انتظاری از اعضای اتاق فکر یابوی تروا نداریم. روی دوش فرهنگ اسلامی ضد زن، شرقزده، قشری و واپسگرای اینها خمینی به قدرت رسید. اینها جناح سبز همان حکومتی هستند که خامنه ای و احمدی نژاد طرف سیاه آن میباشند. بیهوده نیست که زبانشان، فرهنگ چاقوکشی و لمپنیسم اسلامیشان از همان نوع حکومت مورد دفاعشان میباشد. جواب ما به حاج آقا نبوی شامل این موارد است:
1. ما با رژیم جمهوری اسلامی سازش نمیکنیم. سازش نمیکنیم یعنی اصلن و ابدا زیر بار هیچ نوع کلک آخوندی و تروایی برای آشتی دادن مردم با حاکمیت نمیرویم. ما دست همه کسانی را که میخواهند به بهانه های مختلف، بویژه بهانه امروزیشان یعنی "روش مسالمت آمیز" با نظام جمهوری اسلامی کنار بیایند را رو میکنیم. ما آبروی نداشته اصلاح طلبان حکومتی و کسانی که با کلک اصلاحات، سالهاست برای علی خامنه ای و نظامش وقت خریدند را بیش از اینها میبریم. ما نه به حکومت اسلامی خامنه ای و نه به نوع خاتمی و یا هاشمی و موسوی رضایت میدهیم. ما کل بساط این جهنم کهریزکی، این نظام فقر و فلاکت، اعدام و زندان، زن آزاری سیستماتیک و دولت امام زمانیشان را نمیخواهیم. این حکومت از نظر ما اصلاح شدنی نیست. این را خود اصلاح طلبان هم میدانند. این حکومت را فقط باید به مردم ایران سپرد تا سرنگونش کنند. علت عصبانیت حجت الاسلام ابراهیم نبوی از ایرانیان خارج کشور اینجاست. حاج آقا نبوی میخواهد حکومت اسلامی را حفظ، مرمت و اصلاح کند. مردم ایران دست برده اند به ریشه تا این حکومت را بیندازند. پروژه امثال آقای نبوی شکست خورده است. علت عصبانیتشان عبور مردم از سیاست بند و بستی اینهاست. چون وقتی مردم این نظام را بیندازند، جایی برای کسانی که میخواستند این هیولا را رنگ کرده و به اسم اصلاحات به دنیا بفروشند باقی نمیماند. دکانشان تخته میشود. سفره از جلویشان جمع میشود. برای همین ناراحتند.
2. علت عصبانیت حاج آقا نبوی "روشهای" مبارزه ما ایرانیان خارج کشور نیست. ایشان ناراحت است که به سفارت رژیم اسلامی، یعنی همان رژیمی که ایشان قصد حفظ آن را به اسم اصلاح طلبی دارد حمله کرده اند. ایراد و اشکال ابدا و اصلن در حوزه "روش" نیست. روشهای امثال آقای نبوی نعل به نعل منطبق با افق و استراتژی جنبش آنهاست. همانگونه که روشهای انقلابی و سازش ناپذیر ما نیز منطبق با هدفهای جنبش سرنگونی طلب مردم ایران است. به طور مثال ما اتفاقی نمیدانیم که حاج آقا نبوی و اعضاء اتاق فکر یابوی تروا در 22 بهمن امسال با چفیه و ریش و پشم، الله و اکبر گویان پای منبر سخنان احمدی نژاد در میدان آزادی نشستند. اسم این زد و بند را "تروا" و روش مسالمت آمیز گذاشتند تا آبرویشان کمتر برود. تا مردم به کنه سیاستهای کثیف آنها پی نبرند که بردند! که شکست خوردند! که صدای جوانهای ما در خیابانها طنین انداز شد که : کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم!
آنچه آنها به آن "روش مسالمت آمیز" میگویند چیزی بیشتر از کارنامه سیاه دهساله جبهه اصلاحات نیست. به دو دلیل اسم کلک آخوندی جنبش بند و بستی ملی/اسلامی را " روش مسالمت آمیز" گذاشته اند. اول به این خاطر که اگر مردم ایران پا روی گلوی آنها گذاشته و پرسیدند رفت و آمدهایتان، زد و بندهایتان با این حکومت جنایتکار اسلامی چیست، جواب بدهند که به علت مسالمت آمیز بودنشان تمثال خمینی جنایتکار را روی دست بلند و سر سفره هفت سینشان میگذارند. به دلیل مسالمت آمیز بودنشان دور بیت رهبری میچرخند! با هم بده و بستان دارند! به دلیل مسالمت آمیز بودنشان زنانی را که قصد پرت کردن حجاب داشتند "هرزه خیابانی" نام نهاده و دقیقن به خاطر مسالمت، پای منبر خامنه ای نشستند. اینها فکر میکنند میتوانند به این شیوه آتش مبارزه مردم را در مقابل نظام مهار و سرد کنند. اینها میخواهند مردم ایران کار این نظامی را که کمر به حفظ و اصلاح آن بسته اند تمام نکنند چون بند ناف خود اینها به این نظام زور و چپاول وابسته است. فشار مبارزه مردم را تا آن حدی میخواهند که بشود بوسیله آن در بالا چانه زنی و زد و بند کرد. امورشان که گذشت، جیبهایشان که پر شد، قدرت را که تقسیم کردند، با هم و دست در دست هم، به جان جوانهای مردم می افتند! آنقدر ابله هستند که نمیدانند دوره شان گذشت. تمام شد! نمیدانند مردمی که خون جوانهایشان به کف خیابانها ریخت حتی در ایستگاه پایین کشیدن ولی فقیه نیز توقف نخواهند کرد.
دوم اینکه با آویزان شدن به تز "روش مسالمت آمیز" میخواهند سر دول غربی را برای تامین آلاف و علوفشان شیره بمالند! میخواهند به آنها ثابت کنند که هنوز دل بستن به جناحهای درون نظام اصلح است! میخواهند ثابت کنند که خط امامیهای تروریست، خشونت طلبان منطقه ای اسلامی سر براه و اهلی شده اند. میشود روی آنها برای سناریوهای بعدی حساب کرد! خودشان میدانند که دول غربی به اینها اعتماد کافی ندارند. هر چه باشد تجربه خمینی برای آنها کافی بود. علت اینکه از خود یک چهره ملوس و مسالمت آمیز میدهند برای پاک کردن خاطره دردناک بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا، سوزاندن پرچم اسرائیل و عربده کشیهای تروریستی در منطقه در نزد همان دولتهاست. والا جنبشی که حاج آقا نبوی عضو برجسته و فعال آن بوده و هست فقط و تنها با خشونت به قدرت رسیده و با خشونت سر پا ایستاده است. ایشان و همفکرانش خوب میدانند که خشونت را نظام حاکم میکند و نه مردمی که با دست خالی حق مسلمشان میباشد تا از خود دفاع و به سنگرهای آنها حمله کنند. خشونت را مردم نمیکنند، نظامی میکند که دست بر قضا آقای نبوی چندین و چند سال در رکاب آن بر علیه مردم شمشیر زده است و چندین سال بقیه را نیز، پس از اینکه سفره از جلویشان جمع شد، مشغول حفظ آن میباشد.

3. سئوال ما از حاج آقا نبوی این است که اگر به قول وی مبارزه کردن و انقلاب یعنی ماندن در داخل کشور میباشد، چرا ایشان بدون اینکه حتی یک روز زجر فرار و پناهندگی بکشد به خارج کشور آمده است؟ راستی اگر به شیوه مسالمت آمیز و تروایی میشد علی خامنه ای، سپاه، اطلاعات، کیهان، چاقوکشان و تروریستهای حرفه ای مسلح به بمب را سر عقل آورد، چرا آقای نبوی همراه اتاق فکرشان و همه آقازاده ها و خانم زاده های اصلاح طلب که خاک مملکت را هم به توبره کشیده و به ممالک غربی آورده اند در تهران نماندند و به شیوه مسالمت آمیز حکومت را اصلاح نکردند؟ این چه جور استراتژی هست که در خود مملکت نگرفت؟ صاحبانش از راه دور یابو زین میکنند و به عنوان مشوقهای سبز نزد " آقا" میفرستند، جوابی که از خود "آقا" و کیهان گرفتند برای خفت تا آخر عمرشان بس بود! آیا این داد و فغانها برای این نیست که از چشم دول غربی پنهان کنند که عرضه تحقق استراتژی خودشان را هم ندارند؟ اینها میدانند که اگر رانده شده از حکومت به حساب بیایند تمام خاصیتشان برای پراگماتیسم غربی زیر سئوال و از دست میرود. به مردم فحش و بد و بیراه میدهند تا ثابت کنند که اگر عرضه آن یکی را ندارند، میشود رویشان به عنوان سربازان گمنام در مقابل مردمی که بپا خواسته اند تا سرنوشت خود را بدست بگیرند حساب کنند. این جنبش سی سال است فلسفه وجودی اش ایستادن در مقابل مردم است!
4. ما اعلام میکنیم که مبارزه برای پایین کشیدن نظام اسلامی حق مسلم مردم ماست. ما اعلام میکنیم که خارج کشور جای زد و بند با دشمنان مردم ایران نیست. ما خارج کشور را به سنگری برای سرنگون کردن کل حاکمیت سیاه تروریستهای اسلام بدل کرده ایم. ما به دولتهای غربی اعلام کرده ایم که باید به جای شرطبندی روی اسب بازنده، تسلیم اراده قهرمانانه مردم ایران شده، لانه های ترور و جاسوسی حکومت را ببندند، آنها را مهر و موم کرده و تحویل مردم ایران بدهند. سران حکومت را به کشورهای غربی راه نداده، ممنوع الورود کنند. تمام اینها مطالبات برحق مردم است.
حجت الاسلام نبوی خود میداند که سفارتهای رژیم در طی این سی سال، محل نقشه کشیدن برای قتل و ترور افراد اپوزیسیون، بمب گذاری و کشتار مردم بیدفاع و سنگرهای سازماندهی جنبش اسلامی بوده و هست و میداند که بستن سفارتهای حکومت اسلامی یک مطالبه مشروع و برحق مردم ایران میباشد. لذا تعرض به این مراکز، تلاش جمعی برای تحمیل بستن آنها یک مبارزه کاملن برحق، مدنی و متمدنانه است. اما ایشان و کسانی که از بستن در سفارتها ناراحتند و آن را در پوشش التزام به "مسالمت جویی" پنهان میکنند بطور قطع ریگی در کفش دارند. میخواهند اگر عکسهایشان را در حال رفت و آمد به سفارتها منتشر کردند بهانه داشته باشند تا از زیر بار آن فرار کنند. به مردم اعلام کنند که مشغول کار مسالمت آمیز یابوی تروا در جوار اتاق سفیر هستند!
5. ما اعلام میکنیم که تعرض قهرمانانه دانشجویان ایرانی و هلندی به لانه ترور رژیم در هلند مورد حمایت بدون قید و شرط همه ماست. صد البته وابسستگان سفارت از این امر ناراحتند. به کوری چشم همه دشمنان مردم، ما نه فقط دست همه جوانهای قهرمانی را که در این چند ماه اخیر خواب از چشم مزدوران رنگارنگ حکومت ربودند میفشاریم، بل هر کجا که بتوانیم مراسم و مناسک این حکومت در خارج کشور را به هم میزنیم، ما اجازه نفس کشیدن به این حکومت و ایادی اش را در خارج کشور نمیدهیم. ما همه کسانی را که کنسرت خون، ضیافتهای حکومتی، سفره های نذری، بند و بستهای زیر پرده را نقش بر آب کردند، آبروی این نظام را بردند، نقشه اصلاح آن را درهم ریختند فرزندان مردم زجر کشیده و مبارز ایران میدانیم. ما نسل ندائیم، نسل سهراب اعرابی، اشکان و امیر جواد و... ما نسل بپا خواسته و شکست ناپذیر آزادیخواه و برابری طلبیم. ما به این افتخار میکنیم که در نتیجه مبارزه مردم ایران در داخل و خارج کشور، جنبش دانشجویی و چپ این ممالک، آزادیخواهان و سکولاریستهایش که تا دیروز برای آزادی سیاهان در آفریقای جنوبی، جلوگیری از کشتار مردم شیلی و بر علیه جنگ در ویتنام باریکارد میبستند، الان به کمک مردم ایران آمده اند. ما به این افتخار میکنیم. حاج آقا نبوی میتواند به حسن نصرالله و شیخ پشم الدینهای جنبش خودش افتخار کند، ما به دانشجوی هلندی، آلمانی، به هنرمند آمریکایی و جهان متمدن در غرب افتخار میکنیم که پرچم مبارزه مردم ایران را برای سرنگون کردن این جانیان از دست ما گرفته و با وجود هزینه دادن در ارتفاع بالاتری به اهتزاز در می آورد. زوزه های امثال حاج آقا نبوی نمیتواند جلو همبستگی مردم متمدن غرب را با مردم آزادیخواه، مردم بپا خواسته، مردم مترقی ایران بگیرد. ما به ابراهیم نبوی و همپالگیهایش اخطار میکنیم بیشتر از این در مقابل مردم ایران نایستند. بساط چاقوکشی و لمپنیسم اسلامی در این مملکت در حال جمع شدن است. این تقلاها بیفایده است.

از همه ایرانیان مبارز بویژه در خارج کشور میخواهیم با امضای این متن به عنوان جوابیه ما از مبارزه برحق مردم ایران برای سرنگونی نظام در مقابل کاسه لیسان دفاع کنند. آدرس گروه فیس بوکی امضاء این بیانیه اینجاست:
http://www.facebook.com/group.php?gid=111385642217567

Thursday, November 19, 2009

A Death in Tehran













Thursday, October 15, 2009

مبارزه با اعدام، با مبارزه علیه اندیشه اعدام آغاز می شود


اعدام را لغو کنیم!

خبر اعدام بهنود شجاعی را همگان در هاله ای از ابهام و اندوه خواندند. مهمترین پرسشی که دراین میان مطرح می شود این است که چگونه و چرا یک انسان بخاطر قتل انسان دیگری، باید جانش را ازدست بدهد! قتل پدیده ای مجرمانه است ولی قتل قاتل مجرمانه نیست! چه فرایندی سبب مشروعیت یکی و محکومیت دیگری می گردد؟ متن حاضر درصدد بررسی چنین پرسشی و تلاش برای یافتن پاسخی درخور است.


سی سال پی درپی هر روز منتظر اخبار بد و غیرانسانی هستیم. صبحانه روزانه ملتی مصیبت زده و غنوده در آغوش اموزه های سخیف دینی و متحجر خوراکی جز مرگ نبوده است!
روز مرگ و اعدام هر انسانی و امروز بهنود، تیر خلاص دیگری است بر بدنه نحیف وجدان همه شرکای دینی، حقوقی و اجتماعی این حکم. به فاصله یک روز از روز کودک و روز مبارزه علیه خشونت و اعدام باردیگر شرع انور اسلامی تقابل و ناهمسازی خود را با حقوق انسانی بنمایش گذارد.
شخصا از خانواده مقتول خرده ای نمی گیرم که آنان نیز آموزش یافته و تربیت یافته ساختار فرهنگی حقوقی و ارزشی هستند که رهبران دینی آن با اندیشه های سفالی، کوزه های خالی اندیشه را سالیانی است بجای آب گوارا به آنان نوید داده اند. روزگار شکستن این کوزه ها، روزگار استیفای حقوق انسان خواهد بود.

اعدام هر انسانی بدلیل جرم، خود تکرار جرم دیگری است. برای مبارزه علیه اعدام باید با اندیشه اعدام مقابله کرد. قوانین بدوی مربوط به بازتولید جامعه، همواره فرد را قربانی جامعه کرده است. روشهای مجازات زاجره و قصاص بجای قوانین تنبیهی و ارشادی، کهن ترین و بمعنای امروز غیر انسانی ترین پاسخ و راهکار چاره جویی مسائل اجتماعی است.
جمهوری اسلامی درایران بدلیل ناتوانی در حل مسائل عدیده اجتماعی و فرهنگی که مسبب اصلی آن فقر ایدئولوژیک و مدیریتی و دانشی است، نه تنها در زمینه سازی این مسائل نظیر قتل ها و نزاع های اجتماعی، بلکه در پیامد های این مسائل نیز به بدترین روش به حذف صورت مسئله می پردازد.
دراین میان نقش رهبران دینی و متشرعین نیز بسیار حائز اهمیت است که بتوانند به بازنگری و تظبیق شرع اسلامی با ضرورتهای امروز جوامع مدرن و حقوق نوین بپردازند. درغیر اینصورت و دراثر به تن کردن پوشش کهنه متعلق به هزاره های قبل به تن و اندام انسان امروزی و بالغ، علاوه براینکه قربانی نخست آن انسان خواهد بود، قربانی دیگر آن مبانی دینی است.

روح قوانین کیفری و جزایی درباره حقوق کودک بسیار متناقض است. از سویی کودکی پدیده ای حاشیه نشین است و کودکان کمترین حقوق دفاع و برخورداری از حقوق اجتماعی از آموزش و تفریح گرفته تا پوشاک، مسکن و تغذیه مناسب را دارند و در فرایند های تصمیم گیری نیز نقشی بدانان محول نمی شود ولی همین کودک در ارتکاب جرمی مانند بزرگسال درانتظار مرگ تا رسیدن به سن قانونی مرگ! روزانه بارها مرگ را به تخیل و کابوس می گذراند!
نظام حقوق امروز ما نه تنها با رشد ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ایران امروز منطبق نیست و کوس ماندگاری در دوران اولیه حقوق و قراردادهای الهی- طبیعی را می زند، بلکه با ساختارهای جمعیتی نیز سازگاری نشان نمی دهد. بنظر می رسد نسل گذشته در تضاد جدی با نسل کنونی و بخصوص نسل آتی قرار گرفته و قربانیان این تضاد فقط فاقدان قدرت است!

اعدام کودکی به جرم قتل کودکی دیگر توسط بزرگسالانی که خود در زایش این جرایم دست داشته و زمینه ساز این آسیب پذیری و آسیب زایی هستند و اینک نیز همین بزرگسالان به حذف مسائلی که خود ببار آورده و از حل و فصل ان ناتوان هستند، اعدام فقط یک انسان نیست که خود داستان غم انگیزی است. این عمل یعنی اعدام همانند عمل قتل آن کودک، هر دو در ماهیت جرم محسوب می شوند و هرگز نیمتوان پاسخ امری آسیب شناختی را با امری آسیب ساز دیگر به چاره جویی نشست.

از اینروست که معتقدم طرح و دفاع از حقوق کودکان و کودکی درایران دفاع از حقوق بشر برای آینده است و این یک امر مبرم درکنار سایر فعالیت های حق طلبانه است. ولی چه کسی و چگونه می تواند از این تولید نفرت و خشونت پیشگیری کند؟

برخی شواهد آماری

درسال 2007 ایران با بیش از317 اعدام از رتبه 4 به رتبه دوم درجهان صعود کرد. این رقم در سال 2007 یعنی کمتر از ده سال به 317 نفر اعدام شده افزایش یافته و رتبه ایران را پس از چین به مقام دوم رساند. این در حالی است که درمقایسه بین جمعیت این دوکشور، نرخ اعدام درایران وضعیت بسیار نگران کننده ای را بخود گرفته است. به عبارت دیگر از هر یک میلیون نفر، یک نفر در ایران اعدام شده اند.

از نظر تعداد زندانی نیز ایران با 163526 زندانی درسال 2003، در بین 164 کشور رتبه دهم را بخود اختصاص داده است! از منظری دیگر نسبت جنسی زندانیان نشان می دهد فقط 3.5 ه و نیم) درصد از آنان زن هستند و ازاین نظر نیز از بین 134 کشوری که دارای زندانی زن بوده اند رتبه 84 را اتخاذ کرده است. همچنین شواهد گویای این امر است که از هر 100،000 نفر، 226 نفر ایرانی در زندان بسر می برند. این شاخص در مقایسه با مقیاس جهانی جایگاه ایران را در رتبه 33 قرار می دهد.[1]

بر اساس گزارش سازمان عفو بین‌الملل در زمینه مجازات اعدام در جهان، چین، ایران و عربستان از نظر تعداد اعدام در سال ۲۰۰۸، در صدر کشورهایی قرار دارند که این مجازات در آنها اجرا می‌شود. اُلیور هِندریش، فعال ضداعدام سازمان عفو بین‌الملل در آلمان، بر این عقیده است که جهان در مجموع در حال حرکت به سوی حذف کامل حکم اعدام است. به اعتقاد او، حتی یک اعدام هم زیاد است و هنوز هم بسیارند کشورهایی که حکم اعدام - و اغلب در پی محاکمه‌های غیرمنصفانه - صادر می‌کنند. هِندریش معتقد است، گردن‌زدن، به دار آویختن، تیرباران و سنگسار کردن یا با صندلی الکتریکی و تزریق سم کشتن، در قرن بیست‌ویکم جایی ندراند. به اعتقاد او، اعدام «یک شکنجه‌ی جسمی و روحیِ قانونی» است که به مرگی منتهی می‌شود که دولت‌ها آن‌را سازماندهی می‌کنند.

کمپین بین المللی حقوق بشر درایران اسامی ۱۱۴ متهم نوجوان [2] را منتشر کرد که در انتظار اعدام به سر می برند. این اولین بار است که چنین لیستی در دسترس قرارگرفته و به طرح جزییات اعدام متهمین به ارتکاب جرم زیر 18 سال پرداخته است که جزشماری ازکشورها، بقیه آن را منع کرده اند.

برخی رویکردها

درمیان مباحث مربوط به اعدام فارغ از هرگونه ارزشگذاری، همه در لغو اعدام هم نظر نیستند. می دانیم بسیاری از احاد ملت نیز به اعدام بعنوان روشی برای التیام روح صدمه دیده و زخمی جامعه و خانواده آسیب دیده یا مقتول تجویز میکنند. ازاینرو در این میان دو دیدگاه وجود دارد. ازسوی دیگر رویکرد دیگری بر ناکارآمدی، غیر انسانی بودن، بدویت نوع نگاه به جرم، کیفر و مجازات تاکید دارد. این دو رویکرد اگرچه دارای گزارهای متناقضی است ولی دارای نقطه شروع مشترکی نیز هست.

الف. به تعبیر دورکیم قوانین و مقررات هر جامعه‌ای بر حسب میزان تکامل اجتماعی و فرهنگی آن پاسخگوی نیاز‌های ساختاری روابط و مناسبات خاص هر دوره تاریخی است. از نظر او در جوامع ابتدایی و سنتی با تسلط اقتصاد معیشتی و روابط قبیله‌ای و همچنین سلطه روابط غیر دمکراتیک و استبدادی، تمامی قوانین ناظر بر مجازات حذفی و انتقام جویانه بوده و جهت زاجره داشته یا مبتنی بر زجر مجرمان بوده است. رهبران این نوع از اجتماعات با بهره گیری از این روش می‌توانستند به تنظیم و تضمین مناسباتی بپردازند که منافع آنان را در پی داشته و شالوده روابط موجود اجتماعی را حفظ کند.

به نظر میشل فوکو در نظام کیفری قدیم تنها هدف مجازات ایجاد رعب و وحشت بود، به همین دلیل مجازاتها بیشتر به صورت زجر دادن در منظر عموم بود و مجازاتی که همگان شاهد آن نبودند معنایی نداشت. دراین پارادایم بدن انسان کانونی ترین موضوع حمایت از وجدان جمعی و برخورد با جرایمی است که خلاف هنجارهای عمومی رخ می دهد. درمیان دیدگاه های مختلف دربررسی ابعاد اعدام خاصه از منظر جامعه شناختی، این رویکرد وجود دارد که پدیده ای که توسط عامه مردم پذیرفته است، مشروعیت دارد! [3] آیا هرآنچه که مردم عامی انجام می دهند با تحلیل اجتماعی و نظری می توان به سراغ حفظ و تایید آن شتافت!؟ به تعبیر هگل روشنفکر کسی است که عقل خود بنیاد دارد نه عقل سلیمی که آحاد یک ملت بدان باور دارند. روشنفکر کسی است که خلاف جریان آب، یعنی علیه استانداردیزه کردن و نرمالیزه کردن جامعه بستیزد که در نقاب وجدان اجتماعی و با سلاح قدرت اعمال زور می کند. در فضای دانشگاهی نیز گاه شاهد چنین رویکردهایی هستیم که بر موضوع اعدام بعنوان یک رویکرد در تعدیل جرایم و تامین حس انتقام فردی صحه می گذارند. دراین میان باید به نظام آموزش عالی سالهای پس از انقلاب آفرین گفت که چنین به استاندارد سازی باورها و اندیشه هاپرداخته است. بطوریکه متخصصن ان نیز گاه در تفکر اجتماعی و توسعه ای با مردم کوی و برزن فاصله زیادی ندارند. بی سبب نیست پوپولیزم بدوی در دیار ما چنین پرسود است.

درجایی یک محقق مسائل اجتماعی می نویسد "نمی‌توان و حتی نباید با آن (اعدام) مخالفت کرد و چه بسا استقبال از آن نیز مفید و لازم است" و اینکه "در غرب به هر دلیلی وجود چنین حکمی را نمی‌پسندند، لزوما دلیل بر غلط بودن و نفی آن نیست" [4] درنقد این رویکرد باید اذعان کرد نقش یک متفکر اجتماعی فقط توجیه وضع موجود نیست. استناد به امریکا وکشورهایی مانند آن بویژه در ممالک اسلامی سند معتبری برای توجیه امرغیرانسانی و ضد حقوق بشری و ضد جامعه ای نیست.


ب. در نظام حقوقی جدید بسیاری از مفاهیم از جمله حقوق شهروندی مبتنی بر فرد گرایی، حقوق زنان و کودکان بازنویسی و باز‌اندیشی شدند. از اینرو روح قوانین درشکل توسعه یافته آن بویژه با توجه به شاخص‌های انسانی، دفاع از حق حیات و کرامت انسان در جامعه است و دیگر فرد برای حفظ و دفاع از جامعه قربانی نمی‌گردد(۵). در نظام جدید دربارة فایده کیفر برای جامعه و فرد مجرم چون و چرا می‌شود. اگرچه هیچ گاه هدف مجازات و نیز پیشگیری از وقوع جرم فراموش نشد، هدف اخیر نیز به آن اضافه گردید. در این نظام، تنبیه دستخوش دو تغییر مهم می‌ گردد. اول این که دیگر متوجه جسم و بدن نیست، بلکه قلب و‌اندیشه و اراده و امیال فرد هدف قرار می‌گیرد، دوم اینکه در منظر عام صورت نمی‌گیرد و مردم از صحنه مجازات غایب شده‌اند. به همین دلیل، در این نظام، زندان که آزادی فرد را سلب می‌کند، شیوة اصلی تنبیه شناخته ‌شده ‌است و مجازات بدنی و از جمله اعدام در بسیاری از کشورها لغو شده یا در عمل اجرا نمی‌‌شود.

پ. قصاص در فقه اسلامی بیانگر نوعی مقابله به مثل است تا بنحوی بتواند از این رهگذر حق را به صاحب حق برساند. در اینجا مدعی العموم که بر پایه قوانین اسلامی نمایندگی استیفای حق مؤمنان را برعهده دارد بعنوان نماینده حکومت اسلامی یا خدا! و نه نماینده منتخب مردم برای حفظ همبستگی جامعه به تکرار عمل مجرمانه علیه مجرم فرمان می‌دهد! ازاین منظر قصاص و مبانی حقوقی اسلامی درایران ناظر بر حفظ وارزش کرامت انسان نیست بلکه برای عبرت جامعه، فرد را قربانی اسطوره قدرت و جامعه می کند. این رویکرد از بعد نظری به تعبیر کوراسو مبتنی بر نگاه و تحلیل بیولوژیک از کودک استوار است و علاوه براینکه سن بلوغ را مبنای مسئولیت پذیری مدنی کودک تلقی می کند، ازمنظر کیفری نیز چشم را دربرابر چشم و دست را در برابر دست به قصاص می نشیند!


ت. صرفنظرازبحث های ارزشی، واقعیت های موجود نیز نشان از این دارد که اکثریت کشورهای جهان نیز بسوی لغو مجازات اعدام شتافته اند. دراین میان تامین حس انتقام جویی فرد و یا خانواده فرد آسیب دیده ناشی از یک جرم، ملاک عمل نیست بلکه حفظ امنیت، سلامت و بهداشت اجتماعی از یکسو و احترام به حق حیات فردی ازسوی دیگر لازمه تداوم جامعه انسانی فرض شده است. ازبین 230 کشور درجهان فقط حدود 40 کشور هستند که هنوز در قوانین خود مجازات اعدام دارند. اعدام، قصاص چشم دربرابر چشم و سایر ارگانها، به همان میزان شنیع و مذموم است که عمل جرم فرد مرتکب بدان!


ث. فشار روانی و ناگزیری خانواده و بازماندگان فرد آسیب دیده و یا کشته شده بگونه ای است که حس انتقام جویی تقویت می شود. علاوه براین خشونت، خشونت می زاید. انتشار اخبار و انعکاس و اقدام آن در پهنه های عمومی زندگی اجتماعی، بیش از آنکه عامل پیشگیرانه باشد، میل به خشونت را افزایش می دهد. شواهد حداقل دراین خصوص کافی است نشان دهد که پس از سی سال گذشت از وقوع انقلاب اسلامی درایران، میزان رشد زندانیان درایران بیش از 7 برابر ولی نرخ رشد جمعیت دوبرابر شده است!؟ و به ازای هر 8 ایرانی یک پرونده قضایی گشوده شده است. پیامد مستقیم احکام خشونت بار اعدام و قصاص رشد روزافزون نرخ جرایم و خشونت در پی خشونت است.

دیگر اینکه قرار نیست نظام حقوقی جامعه بدنبال تسویه حساب و انتقام جویی رود. کسانی که فرزندانشان یا عزیزانشان توسط قاتلی مقتول شده اند می بایست بنحوی آموزش ببینند که بجای حس انتقام حس ترمیم در دل و یادشان بپرورانند. این یک حکم تنبیهی است که ناظر بر نظام حقوقی در دنیای معاصر است. ممالکی که عمدتا رهیافت توسعه سجایای انسانی و کرامت او را مبنا نهاده اند، بجای اعدام به حذف عواملی دست یازیده اند که سبب ساز وقوع جرایمی می شود که بنظر و تا پیش ازاین مستحق اعدام بوده است. انچه مسلم است اعدام فقط یک روش پیشگیری از وقوع جرایم است و بسیاری از کشورهای اروپایی در تحقق سایر عوامل کاهنده جرایم بدور از ابزار اعدام به موفقیت هایی دست یافته اند. اگرچه تکلیف ممالکی مانند انگلستان و امریکا دراین بین متفاوت و خاص است.

بنظر می رسد با ادامه سیاستهای غلط در زمینه آموزش وپرورش کودکان، عدم پوشش تحصیلی کامل برای قریب 3 میلیون نفر کودک، فقر و محرومیت در مناطق شهری و حاشیه شهری با چهره کودکانه شده، بیکاری والدین، اعتیاد روز افزون و توسعه آن دربین بیش از یک میلیون کودک دانش آموز، کار و زندگی بیش از دومیلیون کودک درخیابان، بی هویتی و فقدان شناسنامه بیش از یکصدهزارنفر کودک ودهها مسئله دیگر، برفهرست اعدام کودکان وحتی بزرگسالان روزبروز افزوده می شود. ازاینرو با دامه چنین روندی باید سرانه چوبه های دار در کشور بجای افزایش سرانه درآمد و رفاه و امنیت ملی، ازدیاد یابد.

اعدام، بویژه اعدام کودکان، دور باطل و گردونه شومی است که یک سر آن بزرگسالان بظاهر تا گردن مغز! و با عقلانیت مطلق، با سوءتدبیر و عدم پاسخگویی بموقع به نیازهای کودکان و نوجوانان، هزینه ناکارآمدی سیاست ها و عملکر خود را برعهده کودکان نهاده و مردم از همه جا بی خبر رانیز می شورانند که اگر شما اعدام نمی کنید بدهید ما با دستانمان چنین می کنیم!؟

نتیجه گیری


اعدام کودکان و حتی بزرگسالان بدترین و شنیع ترین و در عین حال عاجزانه ترین راهکارحل اما نه پاک کردن صورت مسئله است؛ اگرچه صورت مسئله پاک نمی شود. در ممالک غیر اسلامی که سرزمین کفر می خوانیم، کفار به چنان سجایای انسانی رسیده اند که علاوه بر دفاع از حقوق کودکان، موضوع اعدام انسان را به چالش کشیده اند. کودکان در ممالک اروپایی مهمترین موقعیت حقوقی را دارند و از دوره شکل گیری جنین تا سن 18 سالگی، همه کودکان تحت حمایت قانونگذار و دولت بعنوان خرد و روح جمعی است بطوریکه حتی اگر پدرمادر صلاحیت تربیت کودک خود را نداشته باشند ازآنان ستانده و به خانواده دیگر می سپارند.

درایران دولت نه تنها پاسخگوی مردم نیست، بلکه ظاهرا ملت پاسخگوی اوست!؟ چنانکه بسیاری از قواعد دیگر این مرزوبوم با اصول جهانی و انسان پسند سازگار نیست، دولت نیز تاوان ناتوانی خودرا از ملت می ستاند و کودکان و جوانان قربانی شده، در نتیجه عملکرد غلط اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی دولت، ناشکفته جان می دهند. چرخه عمرانسان بعنوان اشرف مخلوقات در یک جامعه اسلامی به چنان ذلالتی می رسد که اکسر مخلوقات شده و حذفش مقدم بر خلقش می شود!؟ کودکانی که نه بدنیا آمدشنان انتخابی است، نه زندگی شان در فقر و محرومیت، نه مورد تجاوز و غفلت قرارگرفتن آنان و نه جان باختن و مرگ زودرسشان!؟ بنظر می رسد قطار مرگ و اعدام همچنان سوت کشان در راه است و صدای کودکان را کسی نمی شنود و مدعی العموم بجای غرامت از بزرگسالان، کودکان را به مسلخ می فرستد.

قوانین همه برگرفته از واقعیت های اجتماعی هستند حتی اگر مصبوغ به ماخذ الهی باشند. ازاینرو به استناد نظریات بسیاری در حوزه مبانی جامعه شناختی، زمانی که ارزش ها وهنجارها با ساخت و سازه های اجتماعی همسازی نشان نمی دهد نمی توان واقعیت را قربانی ارزشها و هنجارها ساخت. تقدس انسان بعنوان یک موجود اجتماعی مقدم بر تقدس ارزش ها و هنجارهای انسان ساخت است. هنجارها باید درخدمت واقعیت و تحول ان بسوی بقای پویا باشد. بااین مقدمه می توان چنین نتیجه گرفت:

الف. اعدام هر مجرمی، اعدام جرم نیست. لذا برای کاهش جرم اعدام کارساز نیست.

ب. اعدام یک مجرم یعنی منفردسازی یک پدیده بنام جرم. به تعبیر فوکو این منفردسازی فقط ناشی از قدرت نیروی مسلطی است که در تشت ادراکی اش جرم را تقض فاعده بازی مورد علاقه او می داند.

پ. اعدام بازتولید خشونت است. فلسفه وجودی اعدام از ازمنه دور، بشکل نانوشته ای این بوده که خشونت را نفی سازد هرچند بصورت بدوی آن. اینک درجامعه امروز با توسعه اندیشه اجتماعی و همچنین ناکارکردی این روش، اعدام ناقض امر خشونت زدایی است.

ت. یک مجرم محصول فرایندهای اجتماعی است و جرم یک برساخته اجتماعی محسوب می شود. دراین خصوص باید به بازخوانی انتقادی ساختارها و قوانین و بستر اجتماعی پرداخت که میزان جرایم و مجرمان آن برخلاف اعدام ها روزافزون است.

ث. در اکثر کشورهای بویژه اسکاندیناوی که نرخ اعدام صفر می باشد، میزان جرایم در کمترین حد خود قرار دارد و تعداد زندانی دراین ممالک در حداقل میزان خود . اگرچه جرم های مدرن در دنیای امروز متفاوت از جرایمی است که مثلا در ایران بوقوع می پیوندد. در ایران زنی که متقاضی حق برابر با مرد است مثلا در طلاق یا سرپرستی کودک، درصورت اصرار براین حق مستوجب زندان و مرتکب جرم شناخته می شود ولی در سوئد مردی که حق برابر زن خود بعنوان همسر را ندهد مجرم شناخته می شود!

ج. اعدام یعنی سلب ناخواسته حق زندگی یک شخص. این عمل خواه توسط مجرم مرتکب به قتل صورت گیرد خواه از سوی نهاد قضایی و حقوقی و نظام مجازات اسلامی یا هر عنوان دیگری، مترادف با همان سلب ناخواسته حق زندگی است. به تعبیر دیگر اعدام خود یک جرم است و شخص یا نهاد صادر کننده حکم اعدام خود مجرم شناخته می شود.

چ. قاتل و مقتول هردو قربانی شرایط نامتناسب با سجایای انسانی هستند . برای ایجاد سجایای انسانی باید جامعه را انسانی کرد.

چ. برای حرکت بسوی لغو اعدام خواه برای کودکان یا بزرگسالان، مبارزه با اندیشه اعدام مهمتر ازخود اعدام است. کمپین های حقوق بشری اگر بتوانند در کارنامه فعالیت خود یک اثر بجای بگذارند همانا که بتوانند با بسیج تمامی نیروهای فعال و همسو در عرصه ملی و بین مللی به فراخوان عمومی برای ایجاد فشار بر دولت جمهوری اسلامی جهت لغو اعدام از قوانین مدنی و کیفری در کشور بپردازند.


http://alitayefi.persianblog.ir/post/166

[2] کمپین حقوق بشر، اسامی ۱۱۴ متهم نوجوان، http://www.iranhumanrights.org/themes/capital-punishment.html

[3] عباس عبدی، سایت آینده، اعدام و استاندارد انسان، http://www.ayande.ir/1386/09/post_386.html

[4] همانجا


Monday, October 12, 2009

آنها روزی هزار بار می میرند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست، آاا...ه جنگل را به آتش میزنند


شما که با استناد بر قوانین مجازات اسلامی و غیر انسانی حکومت آخوندی جان فردی را میگیرید، چگونه ... با وجدانی سیاه به زندگی ادامه خواهید داد!
آیا جان و زندگانی دوباره بخشیدن به جوانی، بهترین شکل مبارزه با این حاکمیت ضد بشری در این برهه از تاریخ ایران نيست !

تا زمانی که ما، با هم و یکصدا بر علیه سیاستهای ضد بشری جمهوری انسان کش اسلامی فریاد سر ندهیم، در قرن 21، در ايران قوانین مجازات اسلامی و ديگر قوانين ضد انساني نیز پا بر جا خواهند ماند.


اینان خویش را نماینده خدا بر روی زمین میدانند، جان میبخشند و جان میگیرند.

بر ماست که همچنان یکدصدا فریاد بر آریم:


اعدام نه، جمهوری اسلامی و قوانين ضد انسانيش سرنگون باد....

اعدام نه، تداوم آزادی و ارزشهای انسانی آری


اعدام نه
اعدام نه
اعدام نه
...




اعدام نه، تداوم آزادی و ارزشهای انسانی آری

اعدام نه، تداوم آزادی و ارزشهای انسانی آری

_____________________________________

اولیا دم چهارپایه را از زیر پای بهنود کشیدند و بهنود را کشتند، قتلی عمد که

در هیچ دین و آیني

قابل بخشش نيست. شما که با استناد بر قوانین مجزات اسلامی و غیر انسانی حکومت آخوندی جان فردی را میگیرید، چگونه ... با وجدانی سیاه به زندگی ادامه خواهید داد!
آیا جان و زندگانی دوباره بخشیدن به جوانی، بهترین شکل مبارزه با این حاکمیت ضد بشری در این برهه از تاریخ ایران نبود !؟



LAST MOMENTS OF BEHNOUD'S LIFE: Behnoud was standing on a chair with the rope around his neck. The victim's family entered the room, Behnoud came face to face with the victim's mother and told her "I never had a mother, you be my moth...er and love me." The victim's sister and brother were also on their knees begging their mother to forgive Behnoud, and the victim's father remained silent. Behnoud pleaded one last time to the mother, and she gave a firm "NO" and took the chair from under Behnoud and Behnoud was left hanging. This picture was shortly taken after Behnoud's death.



اینان خویش را نماینده خدا بر روی زمین میدانند، جان میبخشند و جان میگیرند.

بر ماست که همچنان یکدصدا فریاد بر آریم:


اعدام نه، جمهوری اسلامی و قوانين ضد انسانيش سرنگون باد....

اعدام نه، تداوم آزادی و ارزشهای انسانی آری


اعدام نه
اعدام نه
اعدام نه
...

Thursday, October 08, 2009

به برکت سپاه پاسداران:ماده مخدر جدید در کمین دانش آموزان تهرانی


کجاست سپاه که اینقدر به خود می بالد و رجز خوانی میکند ؟ چرا برای سرکوب مردم از هر وسیله ای استفاده می کند ولی لیاقت ندارد از ورود ماده مخدر به کشور جلوگیری کند؟!

سایت حکومتی پرچم مینویسد:به تازگي ماده مخدري با نام تجاري BT در فروشگاه‌هاي تهران و برخي شهرستانها به فروش مي‌رسد.

بنا بر این گزارش، پس از هجوم بی سابقه مخدرهای جدید و کنار گذاشته شدن مواد افیونی سنتی ، به تازگی تمامی تلاش توزیع کنندگان مواد مخدر بر آلوده کردن جوانان به خصوص قشر دانش آموز متمرکز شده است.

بر همین اساس، BT در بسته‌هايي سبز رنگ و با طعم انواع ميوه‌ها به مردم خصوصا جوانان عرضه مي‌شود محصول كشور هندوستان است و نحوه استعمال و اثرات آن نيز همانند ماده مخدر ناس مي‌باشد.

اين ماده مخدربيشتردراطراف مدارس و دانشگاههاي آزاد بفروش مي رسد. اعتياد،تحريك و سرخوشي،گيجي و احساس خارج شدن بخار سرد از مغز،از دست دادن تعادل روحي و رفتاري از عوارض رواني اين ماده مخدر است.

اكرم كيست؟ چرا ميخواهند يك روز بعد از روز جهاني عليه اعدام ٬ يكشنبه 11 اكتبر او را اعدام كنند.


اكرم مهدوي را بسياري امروز مي شناسند. او در زندان اوين ٬ لحظات آخر عمر خود را ميگذارند و دخترش در بيرون زندان ميلرزد و از همه ميخواهد كاري كنند٬ مادر درمند او اعدام نشود.

اكرم كيست؟ چرا ميخواهند يك روز بعد از روز جهاني عليه اعدام ٬ يكشنبه 11 اكتبر او را اعدام كنند.
او متولد 1354 در ايران است. ۱۳ ساله بوده كه به اجبار تن به ازدواج با پسر دائي اش ميدهد و حاصل اين ازدواج تنها فرزند اكرم است . سپس همسر اولش با يك زن ديگر آشنا ميشود و او را طلاق ميدهد. ازدواج دوم اكرم باز به اجبار و بقول خودش " دو سيلي ميخورم و تن به ازدواج ميدهم" ٬ با مردي است كه پنجاه سال از او بزرگتر بوده و دو همسر ديگر داشته است. هشت سال زندگي اكرم با اين مرد٬ توام است با تحقير و اذيت و آزار و دو بار درخواست طلاق او طبعا در شرايطي كه زنان در ايران حق طلاق ندارند و بايد بسوزند و بسازند٬ نتيجه اي نميدهد. ادارات مربوطه او را به تمكين دعوت ميكنند و او بعد از آشنايي با يك پسر جوان و در شرايطي بحراني٬ به قتل همسر هفتاد و چهار ساله اش دست ميزند.

اكنون حكومت اسلامي ايران مقدمات به قتل رساندن اين زن را فراهم ميكند. زني كه خود قرباني مردسالاري و زن ستيزي بوده و متاسفانه در شرايطي بحراني٬ به قتل يك نفر دست زده است. اكرم را قرار است روز يكشنبه با بهنود شجاعي و تعداد ديگري اعدام كنند.

كميته بين المللي عليه اعدام يكبار ديگر اعلام ميكند كه اعدام قتل عمد دولتي است و نبايد هيچكس را به هيچ بهانه و دليلي اعدام كرد. ما از همگان دعوت ميكند به اين رفتار سبعانه و وحشيانه جمهوري اسلامي ايران اعتراض كنند.

كميته بين المللي عليه اعدام
۷ اكتبر ۲۰۰۹

رحيم محمدي به دست جلادان جمهوري اسلامي مخفيانه اعدام شد!



رحيم محمدي سه شنبه ۶ ماه اكتبر در زندان تبريز اعدام شد. رحيم همسر كبرا بابايي است كه به سنگسار محكوم شده است.

رحيم محمدي قرباني فقر و نداري٬ قرباني شرايط نا امن و نابسامان و قرباني فرصت طلبي و رفتار ضد انساني و ضد زن٬ مقامات حكومت اسلامي در تبريز شد. رحيم و كبرا بابايي چند سال قبل ازدواج كرده و زندگي پر از علاقه اي را آغاز كردند. رحيم مجبور به رفتن سربازي شده و تامين مالي اين زندگي مشترك٬ با مشكلات جديي روبرو ميشود. بعد از مدتها دربدري و شرايط سخت٬ كبرا بابايي همسر رحيم ميگويد به هر مرجع حكومتي مراجعه ميكرد٬ براي كمك گرفتن و تامين زندگي٬ با پيشنهاد اين مواجه ميشود كه بايد تن به رابطه جنسي با مقامات دولتي بدهد و چنين بود كه تن فروشي كبرا بابايي براي ادامه زندگيش آغاز ميشود و بعد از مدتها وقتي رحيم قصد علني كردن اسامي افرادي را دارد كه با همسرش رابطه داشته اند و وقتي قصد باج گرفتن از آنها را ميكند٬ فورا اين دو نفر دستگير و پرونده اي براي آنها تشكيل ميشود و رحيم به اعدام و همسرش به سنگسار محكوم ميشوند.

اكنون حكومت جنايتكار اسلامي رحيم را اعدام كرده و گفته ميشود بزودي كبرا را هم سنگسار خواهند كرد.

در مقابل اين احكام وحشيانه در ايران و در دنيا بايد فورا و گسترده اعتراض كرد.اكنون كه حكومت قصد زهر چشم گرفتن از مردم معترض و انقلابي را دارد٬ ميخواهد تعدادي را فورا اعدام كند. رحيم را در حاليكه نه به وكيل او خبر داده بودند و نه به خانواده اش ديروز در زندان تبريز كشتند.

اين حكومت جنايت اسلامي است كه براي ادامه حياتش قصد ريختن خون تعداد زيادي را دارد. قرار است روز يكشنبه در اوين تعدادي را اعدام كنند و خبر از راه افتادن موجي از اعدام در زندانهاي مختلف ميرسد.

كميته بين المللي عليه اعدام٬ اعلام ميكند كه دوران حكومت جنايت اسلامي به سر رسيده و ميليونها نفر ازمردم ايران با اعتراضات خود به اين حكومت اعدام و سنگسار" نه " گفتند. اين جانيان بايد بساط اشان را جمع كرده و بروند.

براي مقابله با موج اعدامها در ايران به پا خيزيد و در ايران و در دنيا به اين جنايات اعتراض كنيد.

__________________
كميته بين المللي عليه اعدام
۷ اكتبر ۲۰۰۹

Stop EXECUTIONS Now

نامه مشترك مينا احدي و نازنين افشين براي نجات جان محكومين نوجواني كه سه روز
ديگر اعدام ميشوند بهنود شجاعي و اكرم مهدوي در روز يكشنبه 11 اكتبر يك
روز بعد از روز جهاني عليه اعدام قرار است در زندان اوين اعدام شوند

http://www.stopchildexecutions.com/

http://www.adpi.net/